93/04/30

بعد از شرکت رفتمک خونه مامانم تا یه روز دیگه از بودنشون لذت ببرم

بامداد یکشنبه انشالله با تن سالم ژروازشون

می خوام از لحظه لحظه بودنشون استفاده کنم

مامان فقط روحش روی جسمش تاثیر داره باز لاغر شده

شب بدی نبود بابا زنگ زد با اونم صحبت کردم.دوسش دارم داره میشه 8 ماه که ندیدمش

2ماه هم که قراره مامان نبینم وای خدا صبر بده وقتی پیششونم همش ذهنم درگیره باز دوری باز تنهایی

خدایا بهم طاقت بده

/ 0 نظر / 3 بازدید