گاییدی منُ

.

.

.

.

یبا اون کلی وقت نزدیک یک هفته است بحث دارم نمیدونم تا کی باید الکی به خودم ارامش بدم

5شنبه همسری راست کرد بریم کاشان دیدن خاله و داییش

رفتیم خوش گذشت اما من واقعا خسته بودم. کاش درک میکردم توی راه هم بحث کردیم اون دوستمم که بی درک

همسری برگشتنه نگه داشته واسه خواهرم سوغات بخرم ولی قبلش میگه چیزی خودت نخری هاااااااااااااااا

منم گفتم گاییدی من رو بی خیال

خلاصه به زور خرید کردش

2بامداد رسیدیم تهران آقا باز راست چسبیده بهم انگار نه انگار الان خسته صبح هم باید بریم سرکار

گفتم نه میگه پس صبح آره

گفتم بی خیال

و من توی فکر بی خیالی اون آقا صبح راست بهم چسبید کرد توش چندتا نلمبه ارضا شدن

شب میگم خوشم نمیاد تنهایی هی ارضا میشی ها میگه حسود

میخواستم بزنم لهش کنم

باز راست و اینبار گفتم برو بی خیال من ن م ی خ و ا م و اینبار گوش دادونیومد جلو

آخرش که چه من نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 0 نظر / 19 بازدید